الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

98

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

جمع فرمود كه ابو لهب هم بود . ابو لهب پنداشت پيامبر مىخواهد از دعوت آنان به آنچه قبلا دعوت فرموده است دست بردارد . برخاست و گفت : اى محمد ! اينان كه جمع شده‌اند عموها و پسر عموهاى تو هستند . سخن بگو و بدان كه قوم ترا ياراى جنگ و ستيز با اعراب نيست . پيامبر ( ص ) برخاست و چنين سخن گفت : ( 1 ) نخست خدا را ستود و نيايش كرد و چنين ادامه داد : همانا پيشاهنگ و پيشتاز به اهل خود دروغ نمىگويد . سوگند به خداوندى كه خدايى جز او نيست ، من فرستادهء خدايم بر حق و به ويژه نخست براى شما و سپس براى همگان و عموم مردم . سوگند به خدا همين گونه كه مىخوابيد ، همين گونه خواهيد مرد ، و همين گونه كه بيدار مىشويد ، پس از مرگ بر انگيخته خواهيد شد و هر آينه به حساب شما بررسى مىشود آنچنان كه مىدانيد و هر آينه در قبال نيكى به نيكى پاداش داده مىشويد و در قبال بدى به بدى و همانا يا بهشت جاودانه است يا آتش جاودانه و شما نخستين گروهيد كه پند و بيم داده شديد . گروهى از خويشاوندان به آن حضرت گرويدند . ( 2 ) در اين هنگام قريش در دار الندوهء ( انجمن خانه ) خويش جمع شدند و عهدنامه‌يى بر ضد بنى هاشم نوشتند كه با آنان سخن نگويند و خريد و فروش نكنند مگر آنكه پيامبر ( ص ) را به ايشان تسليم كنند كه او را بكشند . سپس بنى هاشم را از خانه‌هايشان بيرون كردند و آنان در دورهء ابو طالب فرود آمدند . قريش بر ايشان نگهبانان گماشتند و سه سال در آن دره مقيم بودند تا آنكه خداوند موريانه بر آن عهد نامه افكند كه آن را خورد و از ميان برد . « 1 » پيامبر ( ص ) همچنان به ايشان معجزاتى نشان مىداد و از امور پوشيده به آنان خبر مىداد و خداوند اين آيه را بر آن حضرت نازل فرمود : « و شتاب مكن به قرآن پيش از آنكه برسد بسوى تو وحى آن » « 2 » ، و معنى اين است كه بر خواندن قرآن بر ايشان شتاب مكن تا آنكه تفسير آن بر تو نازل شود همان گونه كه تلاوت آن بر تو نازل مىشود . ( 3 ) آنگاه شبى جبرئيل به حضور پيامبر ( ص ) كه در منطقهء ابطح بود آمد و براق همراهش بود كه از استر كوچكتر و از خر بزرگتر بود . پيامبر ( ص ) بر آن سوار شد

--> ( 1 ) . مرحوم مجلسى در صفحهء 197 جلد 18 بحار از قول قتاده و به نقل از مناقب ابن شهر آشوب اين خطبهء پيامبر را آورده است . م . ( 2 ) . آيهء 115 سورهء بيستم ( طه ) و براى اطلاع بيشتر به صفحهء 32 جلد 7 و 8 مجمع البيان طبرسى مراجعه فرماييد . م .